تبليغاتX
دل نوشته های یه ایرونی
بادبادک ما

بادبادک

حس قشنگی بود. حس با هم ساختن. با هم داشتن، با هم پرواز دادن، با هم پرواز کردن. با هم ساختیمش. عصرها در ایوان خانه نخ بادبادک را رها می کردیم. انگار هر روز رویاهامان را سوار بر بادبادکمان می کردیم تا آسمان را لبریز از آرزوهای کودکانه مان کند. گویی ما هم با بادبادک پرواز را تجربه می کردیم.

اون روز باد شدیدی می اومد. سر این که نخ بادبادک دست کی باشه با هم بحث می کردیم.

- امروز نوبت منه. نخ رو بده به من.

- داره باد میاد. نمی تونی نگهش داری.

به یکباره نخ بادبادک رها شد و باد آن را برد و من تنها نگاه تو در خاطرم مانده است که با چشمان لبریز از اشک بادبادکی را دنبال می کردی که نقطه ای شد در آسمان و از چشمها رفت. تا چند روز با من قهر بودی، انگار من رو مقصر می دونستی. اما بالاخره دلت به حالم سوخت. به خصوص از اون وقت که دیدی عصرا توی ایوون خونه می شینم و ملتمسانه آسمونو نگاه می کنم.

تو گفتی: می دونم یه روزی باد دوباره بادبادکمونو بر می گردونه.

و اون روز بود که کار من و تو شد زل زدن به آسمون ...

چند هفته بعد شما از پیش ما رفتید . گفتی همیشه یادت می مونه که یه بادبادک توی آسمون داریم که هر لحظه هر دو تا مونو می بینه و می تونیم هر وقت خواستیم با اون همدیگه رو صدا بزنیم. وقتی داشتی می رفتی ازم قول گرفتی اگه یه روز بادبادکمون رو دیدم، به تو خبر بدم. تو هم قبول کردی تمام آسمون شهرتون رو خوب نگاه کنی ف شاید بادبادکمون اونجا رفته باشه !!

اوایل نامه می دادی. می نوشتی هرروز توی آسمون شهرتون بادبادکی را می بینی و مطمئنی که اون بادبادک، بادبادک ماست. اما بعد ها نامه هایت بوی فراموشی گرفت و آنقدر بین نامه هایت فاصله افتاد که دیگر فراموش کردی نامه بدی! گویی من و بادبادک و آسمانمان را یکجا با هم از یاد بردی...

از آن روزها مدت هاست که می گذرد ولی من هیچگاه نخواهم توانست اعتراف کنم که فردای آن روز طولانی بادبادک مچاله شده ای را دیدم که در سیم های برق گرفتار شده بود و کلاغی پیر چشم های آن را دریده بود ! اما من هنوز در آسمان زندگیم هر روز سراغ تو را می گیرم که یک روز مثل بادبادکمان با باد رفتی ...

 


+ نوشته شده توسط Mori در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 15:24 |
فقط عاشقا بخونن ...

 

بیا پرواز کنیم کنار هم

بیا پرواز کنیم تو بال هم

بیا باشیم مال هم... بیا باشیم مال هم

اگه همخونه می خوای من

اگه دیوونه می خوای من

گل عاشق، گل عاشق، اگه گلخونه می خوای من

بیا باشیم مال هم... بیا باشیم مال هم

کاشکی چشمات مال من بود

تو سرت خیال من بود

مثل من که آرزومی آرزوت وصال من بود

کاشکی دستامونو زنجیر می بستیم ما به هم

همه جا داد می زدیم که عاشقیم عاشق هم

بیا باشیم مال هم... بیا باشیم مال هم

 

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

چی بگم که خیلی تنهام، می دونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم

هیچکسی پا نمی زاره به سراچه ی خیالم

هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم

هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت

دلمم مثه عروسک ساده بود دل به دلش باخت

گله و گلایه ای نیست بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها می مونن تنهایی مرام عشقه

 

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

افسوس که نام زندگی در دفتر عمرمان اینگونه به ثبت رسیده است:

ز: زاری ، ن: ندامت ، د: دوری ، گ: گناه ، ی: یاس

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

سخته يكي بهت بگه

                 ستاره شو بچينمت

يه كم كه بگذره بگه

                 ديگه نيا ببينمت...

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

مگه ازت چي كم دارم

                   كه روز وشب ناز مي كني

فكر مي كني ازم سري

                    بال داري ، پرواز مي كني؟

 

مي گم تو توي قلب من هم اولي،هم دومي

ميگي من انقدر دارم كه تو،توي اونا گمي

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

درست مث تقويمي كه

عوض ميشه سر بهار

مي ندازمت يه گوشه و

ديگه مي ذارمت كنار

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

Spring season  it  is; and the rose and tulip  and the wild white  rose

 Up from the dust have come; in the dust where fore art thou ?

Like the cloud of spring  I go and bitterly weep

On thy dust to such a degree that forth from the dust thou wilt come.

ايّام بهار است و گل ولاله و نسرين

از خاك برآيند، تو در خاك چرايي؟

چون ابر بهاران بروم زاربگريم

بر خاك تو چندان كه تو از خاك برآيي

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

دیگه ازت خسته شدم جدی می گم بهم نخند

راه بازه و جاده دراز رفتی برو درم ببند

فکر می کنی کی هستی تو چقدر خودت رو می گیری

فکر نکنی که خوشگلی زشت سیاه ایکبیری

یه وقت خیالاتی نشی بگی برم اون می شکنه

روزی که از اینجا بری روز عروسی منه

یادت میاد هزار دفعه بدون من رفتی سفر

یه لطفی کن بازم برو این دفعه اما بی خبر

این دفعه اما بر نگرد بگو بگن کشته شدی

تو که دروغ خوب بلدی حسابی کار کشته شدی

ببین عزیز من سفر با تو نداره اعتبار

دیگه می خوام پیاده شم خانمی کن بزن کنار

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

با تو هر جهنمي مي شه بهشت

با تو مي شه صد هزار قصه نوشت

با تو مي شه خونه كرد تو شهر عشق

اما افسوس نمي ذاره سرنوشت

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

جمعی که همه گرسنگی می خوردیم

در همان گرسنگی به سر می بردیم

تا سیر شدیم دور گشتیم ز هم

کاش در همان گرسنگی می مردیم

 

 

اگر روزی تو را کردم فراموش     بدان شمع وجودم گشته خاموش

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

زندگی منظومه ای از شعرهای ناتمام ، بیکلام و بی بیان

زندگی جلوه ی زیبای نور ، در میان سایه های نیمه جان

زندگی گاهی سکوت لحظه های آشناست ، یا سلامی در میان کوچه هاست

زندگی گاهی تبسم می کند ، زندگی گاهی محبت می کند

زندگی گاهی بدون عاطفه ، بی محبت ، بی وفا ، نا آشناست...

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

اگر خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد    

 خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست    

 گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

عاشقي روح مرا آزرده است خنده هايم را زپيشم برده است. عاشقي را

مي توان تحقير کرد؟ عاشقي را مي شود زنجير کرد؟ عاشقي تقصير

يک پيغام نيست صحبت از آن دانه و اين دام نيست عاشقي يک اتفاق

ساده نيست صحبت از دل بردن و دلداده نيست عاشقي يک کلبه ويرانه

نيست صحبت از شمع و گل و پروانه نيست عاشقي تصوير يک پاييز

نيست يک شب سردوملال انگيز نيست عاشقي چيزي براي هديه نيست

طرح دريا وغروب و گريه نيست ...

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

به دلـم گفته ام اي ساده فرا موشش كن

تا كجا چشم بر اين جاده فراموشـش كن

دست بردار از او خاطره بازي كافـيست

فرض كن گل نفرسـتاده فـراموشش كن

آن نگاهي كه دم آخر از او جا مانده

پيش او برده وپس داده فرامو شش كن

مردمان نگهش قله نشين اند هنوز

دل كه در دره نيفتاده فراموشش كن

گفتم اين تكه غزل را بفرستم نزدت

دل ولي گفت :نشو ساده فراموشش كن

به شما برنخورد حال غزل بودوگذشت

اتفاقي است كه افتاده فراموشش كن

                                                             

S:R

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

زندگي يك گل سرخ است

      پر از عطر پراز خار پراز برگ لطيف

          يادمان باشد اگر گل چيديم

             عطروخارو گل گلبرگش

                 همه همسايه ديوار به ديوار هم اند             

                                                                       (سهراب سپهري)

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

من و عشق و قد و بالاي ديگر

تو و دل بردن از شيداي ديگر

فريب وعده فردا نخواهم

كه فردا را بود فرداي ديگر

 

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

 

مثل يك سنگ

دخترك! عشق همين نيست كه مي پنداري

دوست دارم كه به اين وسوسه تن نسپاري

مي رسد آخر اين جاده به تشويش و جنون

بهتر آن است در اين راه قدم نگذاري

عشق يعني كه خودت را به كناري بنهي

مثل موج آن طرف خويش قدم برداري

عشق يعني نه شبت چون شب ونه روزت روز

گامي آن سوتر از اين دايره تكراري

يك نفر پيش تراز تو به من اين را آموخت:

مثل يك سنگ شوم با همه ي دشواري

                                                              سهيل محمودي

 

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

هواي عشق بينهايت؟

تو همواره وجودت خالي وبي استقا مت بود

دروغي سست بودي وجها نت بي صداقت بود

هميشه نقشي از تكرار بي فرجام خود بودي

حضورت ياوگي بودوتهي بودو شرارت بود

همين آخر سري ها ديدم اعجازي نخواهي كرد

نفسهات از همان اول پلشت وبي كرامت بود

تو چيزي نيستي جز شعله اي ازآتش ابليس

تمام هستي تو يك غرور بي بضاعت بود

تو چيزي نيستي غير از همين هروزه هاي پوچ

دل من در هواي عشق بي نهايت بود

نمي دانستم اينسان مي شود آسوده وآرام

زتو دل كند و رفت و تا هميشه سخت راحت بود

                                                                            (سهيل محمودي)

 

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

زماني چشم تو درياي من بود

نگاهت آخرين ماؤاي من بود

همان جايي كه امشب خواب خواب است

زماني خانه ي رؤياي من بود

صداي خسته ات در نا اميدي

اميدي بر دل تنهاي من بود

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

خاكي و ترا مشك ختن دانستم

خاري و ترا گل چمن دانستم

دردا كه من آنم كه تو مي دانستي

افسوس تو آن نئي كه من دانستم

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

آن سيه دست سيه داس سيه دل كه تو را

چون گلي با ريشه

از زمين دل من كند وربود

نيمي از روح مرا با خود برد

نشد اين خاك به هم ريخته هموار هنوز

ساقه اي بودم پيچيده بر آن قامت مهر

ناتوان، نازك ،ترد

تند بادي بر خا ست

تكيه گاهم افتاد، برگهاييم پژمرد...

روزها طي شداز تنهايي مالامال

شب همه غربت وتاريكي وغم بودوخيال

همه شب چهره ي لرزان تو بود

كز فرا سوي سپهر

گرم مي آمد در آيينه اشك فرود

نقش روي تو در اين چشمه

پديدار هنوز

تو گذشتي وشب وروز گذشت

آن زمانها به اميدي كه تو بر خواهي گشت

پاي هر پنجره مات

مي نشستم به تما شا، تنها

گاه بر پرده ابر، گاه بر روزن ماه

دور تا دورترين جاها مي رفت نگاه

باز مي گشتم تنها، هيهات

چشمها دوخته ام بر در وديوار هنوز

دوستت دارم بسيار هنوز....    

     

© www.morimetal.blogfa.com

 

خبري نيست ! جز اينكه من و تو تنهاييم

صدفي گم شده در دورترين درياييم

مثل يك پنجره – يك بهت غريبانه و سرد

در شبي وحشي و بي معجزه ناپيداييم

دوستت دارم و اين گفته نگفتن بهتر

لب روا نيست به هر راز مگو ، بگشاييم

جاده اي بي افق و مه زده پيش من و توست

من و تو ، اين همه را بيهد مي پيماييم

دل نبنديم به صبحي كه دمد زآيينه مان

من و تو ، يك شب پيوسته بي فردائيم

عشق آن است كه توفان بچكد از مژه مان

تا دل موج بتازيم و سپس باز آييم

 

© www.morimetal.blogfa.com

                 

رفتي ولي نرفتي از ياد و از دل من

ماندي ولي نماندي روشن به محفل من

خواهي ولي نخواهي باشي تو ساحل من

جويي ولي نجويي اين جان بيدل من

گفتي ولي نگفتي با قلب غافل من

خواندي ولي نخواندي آيت مقابل من

گيري ولي نگيري سختي ز مشكل من

بودي ولي نبودي آگه تو از دل من

چيدي ولي نچيدي خاري تو از دل من

آري ولي نياري شادي به منزل من

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

وبعد از من...

مرا عمري به دنبالت كشاندي

سرانجامم به خاكستر نشاندي

ربودي دفتر دل را و افسوس

كه سطري هم از اين دفتر نخواندي

گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت

پس از مرگم سرشكي هم فشاندي

گذشت از من،ولي آخر نگفتي

كه بعد از من به اميد كه ماندي؟

                                                    (فريدون مشيري)

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

شام مهتاب

 

زود رفتي نازنينم ... !

دل به آهنگ تو عادت كرده بود

مهربان بودي وقلب عاشقم

غربت تنهايي اش را با تو قسمت كرده بود

روزگار با تو بودن ها گذشت

خاطرات سبزت اما ماندني ست

بعد تو در كوچه باغ انتظار

داغ خونين شقايق خواندني ست

رفتي وبعد تو هر چه ياد توست

بوي خاك وسبزه وباران گرفت

رازقي در مرگ احساست شكست

رفتن تو شادي از ياران گرفت

بعد از اين در آيينه ما را ببين

همچنان كه ما تو را در ياد  خويش

ما گرفتار عذاب مانده ايم

هر نفس تنها ترين از روز پيش

رفتي و اين روزگار بس غريب

شام مهتا ب مرا در هم شكست

نازنين هجرت سرابي بود وبس

روز و شب ها بعد تو با غم گذشت

رفته اي اما تو را مي بينمت

تا ابد در كوچه ها ي خاطره

تا فراسوي دلت پل مي زنم

هرشب از پشت نقاب پنجره

من تو را هر شب در اين ماتم سرا

در طنين يك صدا مي جويمت

من تو را در اوج عشق و اعتماد

از شميم راز قي مي بويمت

رفتي و خشكيد خون شرخ تو

بر عبور سنگ فرش كوچه ها

كوله بارت را چو مي بستي به شوق

مي روبودي از نگاهم بوسه ها

بوسه ها بگرفتي و چون شاپرك

تا بلنداي سعادت پر زدي

تا گشودم در به رويت با شتاب

در حريم گوچه ها پنهان شدي

رفتي و در خواب شب بو هاي باغ

در غم يك شاپرك مهمان شدي

بعد از اين در سوز غم مي بينمت

غم هميشه با من ويار من است

تا سحر بيداري و شور وفغان

سر نوشت تلخ غمبار من است

تا شقايق هست و شوق زندگي

خاطرات تو مرور لحظه ها ست

التماس لحظه ها ديدار توست

تو ، رهايي از من ودنياي من

من اسير حجم سنگين قفس

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

پشيمان

 

پشيمان مي شوي از اين كه روزي

دل و دين را به لبخندي سپردي

از اين كه بي محابا در ره عشق

غـريبانه تراز پروانه  مردي              

پشيمان مي شوي اما دريغا

دلت را عبرتي از بندگي نيست

يقين دارم كه فرجام تو و دل

به غير از منت و شرمندگي نيست

منم آئينه يك عشق پر شور

ببين ما را وفرجام دلت را

تو ويران مي شوي و دست تقدير

مرمت مي كند خاك و گلت را

منم چون تو اسير ديده بودم

و در دام دل مستم گرفتار

هزاران آشنا همراه دل بود 

همه دلداده ومست و خريدار

هزاران آشنايي كه به ظاهر

رفيق و لايق و فرزانه بودند

همان هالل كه در ظاهر رفيق و

به باطن دشمن صد ساله بودند

دريغا  نارفيقا ن پشت  دل  را 

تهي كردند وبا پستي گذشتند

به سنگ نا مرادي ها خدايا

چه آسان ساغر مستي شكستند

به تقصير گناه ديده ودل

تن محنت كش و خوارم اسير است

به فرجامي گرفتارم كه حتي

دقايق هم براي توبه دير است

تمام سرنوشت من همين بود

محبت كردن و محنت كشيدن

صبورو ساده اما از رفيقان

پياپي شكوه وتهمت شنيدن

نگارا سر نوشت تلخ ما را

به خطي خوش به قاب ديده  بنويس 

كه عمق آرزوي من همين است

نبينم چهره ات را در هم و خيس

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

طعم باران

در اين دنياي خاك و آهن و دود

چه مي شد طعم باران ماندني بود

چه مي شد واژه آزادي و عشق

شروع واژه هاي خواندني بود

چه مي شد اين حصار سرد و سنگين

نمي شد قلعة تنهايي ما

نمي شد در گلو پنهان خدايا

غم دلتنگي و نتهايي ما

خداوندا گرفتار چه هستيم ؟

در اين دنيا كه بنيادش خراب است

در اين دنيا كه تنها راه چاره

خرابات غم و جام شراب است

در اين عالم كه رسم زندگاني

به يغما بردن آزادي ماست

عبور از كوچه هاي قفل و زنجير

شروع انقلاب شادي ماست

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

مِي احساس

خداوندا به من قلبي عطا كن

كه لبريز از مِي احساس باشد

دلي پر مهر و لبريز از رفاقت

نجيب و عاشق و حساس باشد

خداوندا به چشم بي فروغم

نگاه عاشق و بي كينه اي دِه

اگر در سينه نقشي از بدي هاست

خداوندا دل بي سينه اي دِه

خداوندا به من جاني ببخشا

كه مست و عاشق و ديوانه باشد

براي همرهي تا شهر باران

نويد بارشي جانانه باشد

خدايا من نمي خواهم دلي را

كه خالي باشد از پيمانه شعر

خداوندا بگير از من دلي را

كه در خود جا نداده ذره اي از مهر

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

اشك هاي من

اشكهاي من بقاي بودنت

تو فقط فكر گل و آلاله باش

من خزاني بي بهارم نازنين

تو به فكر رويش هر ساله باش

همچو خورشيد جهان آرا بتاب

با شب ويرانه ها بيگانه باش

من اگر طوفاني و سردم چه غم

تو دليل گرمي ميخانه باش

نازنين من چيني بشكسته ام

تار و پودم خسته از شلاق بند

خسته ام اما تو اي زيباي من

بر غم تنهايي فردا بخند

من جواني هاي خود را داده ام

فكر خود باش اي گل نيلوفري

بر سر من بين گذار عمر من

آن سياهي ها كه شد خاكستري

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

اسرار دل     

به شب گفتم ،غم تنهايي ام را

شب از اندوه من در خون نهان شد

به چشمه گفتم اندوه و غمم را

شنيدو سوي دريا ها روان شد

به باد صبحگاهي نغمه گفتم

به طوفاني زمين را زيرو رو كرد

به ساقي گفتم اسرار دلم را

شتابي كرد و مي را در سبو كرد 

بگفتم درد دل را با درختان

از اندوهم همه در خود شكستند

پرستو ها كه فصل كوچ شان بود

همه بر شاخه هاي خود نشستند

به هر كس گفتم اسرار دلم را

به ظاهر با غمم همراه بودند

براي همرهي با قلب زارم

همه آماده و در راه بودند

ولي افسوس در باطن نبودند

رفيق راه و مست باده بودند

همان هايي كه در قاب نگاهم

عزيز و مهربان و ساده بودند

من امشب بارالها توبه كردم

كه ديگر حرف دل با كس نگويم

براي درد دل يا شكوه از غم

رفيقي يا شريكي را بجويم

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

چشمة احساس

در كوي وفــا چشمـة اساس تو جـاريست

طرز نگهــت شـيوة چشمـــان قنـــاريست

تــو تــازه تـري از گــــل باران زده دشت

زين سان دل من در پي مستي تو مي گشت

تـــــو شبنــــــــم گلـــبرگ وفــــــــايي

 نزديكــــــترين بـاديه دل بـه خـــــــدايي

نازي كــه بــه لــبخند گل يــاس هويداست

زيبايي عشق است كه در چشم تو پيداست

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

بغض زمانه

چه دنياي غريب و بي صدائي است

كسي را با كسي وابستگي نيست

زمين با آسمان انگار قهر است

طنين ناله ها از خستگي نيست

غم شب گريه ها مان از دورنگي است

از اين بيهوده باور هاي زخمي

و در بن بست دلهاي  شكسته

عبور ،عابرين با پاي سنگي

مسير گنگ ونافرجام كوچه

اسير غربت وبغض زمانه است

براي رفتن و درخويش مردن

دورنگي ديدن از خوبان نشانه است

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

من آن كوهم كه در من ريشه دارد

گياه هرزه تنهايي ودرد

هراسم از سقوط و تشنگي نيست

كه من مي ترسم از دستان نامرد

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

بي تو

 

غم آبادي بنام زندگاني ساختم بي تو

زبيم شام تنهايي به غم پرداختم بي تو

به زير ران ما اسب جوا ني بود وشا دي ها

رميدي از من و تنهاي تنها تاختم بي تو

عزيزت خوا ستم تا يوسف كنعان من باشي

زجا ن بگذشتم وخود رابه چاه انداختم بي تو

پس از آن دوستي ها ،عاشقي ها ،آشنايي ها

براي خود در اين غم خانه ،زندان ساختم بي تو

چنان در خويش مي گريم كه مژگان هم نميداند

به لبهايت قسم ،لبخند را نشنا ختم بي تو

ميان پاكبازان سر فرازم زان كه اين هستي

قماري بود ويكسر هستي ام را باختم بي تو

                                   (مهدي سهيلي)

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

 

اولين غم وآخرين نگاه ...

چه شام ها كه چراغم فروغ ماه تو بود

پناه شبم گيسوي سياه تو بود

اگر به عشق تو ديوا نگي گناه من است

زمن رميدن وبيگانگي گناه تو بود

دلم به مهر تو يكدم غم زمانه نداشت

كه اين پرنده خوش نغمه در پناه تو بود

عنايتي كه دلم را هميشه خوش مي داشت

اگر نهان نكني لطف گاه گاه توبود

بلور اشك ،به چشمم شكست وقت وداع

كه اولين غم من ،آخرين نگاه تو بود

                  (مهدي سهيلي )

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

با همين  دستها ي خالي

كي ميشه برا هميشه كم شه شرت از سرم

بري وكاري نداشته باشي با خير وشرم

تا زه گي ها واسه من كهنه شدي يادت بخير!

كا راي تكراري تو مثل يه قصه از برم

كندن از كوير تو ،مثل يه آب خوردنه

دوس دارم تشنگي ها مو جاي ديگه ببرم

با همين دستهاي خالي از هزار تا مثل تو

هميشه سرم شلوغه و پره دور وبرم

عاشقي،رسمي قديمي بود،تموم شد،ديگه نيست

دنبال يك راه نو ،يه شيوه تا زه ترم

حرفهاي پر از ملال تو،ملولم مي كنه

مي خوام از خير چيزاي اين چنيني بگذرم

                                                            (سهيل محمودي )

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

درگيرو دار بودنم درگير با تو بودنم

راضي اگه به موندنم عاشقه از تو خوندنم

دلدادگي كارم شده بيگانگي يارم شده

ديوونگي كار دله با تو گرفتارم شده

اون لحظه اي كه عطر تو مي پيچه تو باغ تنم

اون لحظه اي كه اسمتو تو سينه فرياد مي زنم

اون لحظه ي رها شدن از حال وروز خويشتنم

زنده ميشم با ديدنت وقتي كه ميري ميشكنم

قلبي كه با تو مي زنه تو سينه داغونش نكن

چشمي كه چشم به راهته بيهوده گريونش نكن

اشكهاي دونه دونمو سيلاب بارونش نكن

اين دل عاشق من وبي سروسا مونش نكن

تا وقتي قلب عاشقم بخاطر تو مي زنه

طلسم تنها يي من با دستهاي تو مي شكنه

                                                              (بيژن )

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

هرگز نخواستم كه تو رو با كسي قسمت بكنم

يا ازحتي با خودم يه لحظه صحبت بكنم

هر گز نخواستم كه به داشتن تو عادت بكنم

بگم فقط مال مني ،به تو جسارت  بكنم

اِنقدر ظريفي كه با يك ،نگاه هرزه مي شكني

اما تو خلوت خودم ،تنها فقط مال مني

ترسم اينه كه رو تنت ،جاي نگا هم بمونه

يا روي تيشه ي چشات ،غبار آهم بمونه

تو پاك وساده مثل خواب، حتي با بو سه مي شكني

شكل همه آرزوهام ،تجسم  خواب مني

حتي با اينكه هيچكس ، مثل من عاشق تو نيست

پيش تو آينه ي چشام، حقير لايق تونيست،حقير لايق تو نيست

                              

                                                                                  (سيا وش قميشي)

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

گل من گلايه كم كن

                ابر غصه ابدي نيست

بذار آسمون بباره

               گريه هم چيز بدي  نيست

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

بگذر زمن اي آشنا

             چون از تو من ديگر گذشتم

ديگر تو هم بيگا نه شو

           چون ديگران با سر گذ شتم

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

وقتي دستام خالي باشه

                 وقتي باشم عاشق تو

غير دل چيزي ندارم

                كه بدونم لايق تو

دلمو از مال دنيا

              به تو هديه داده بودم

با تموم بي پنا هي

             به تو تكيه داده  بودم

                                               ولی تو ....

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

سفر غريبي داشتم توي اون چشم سياهت

سفري كه برنگشتم گم شدم توي نگاهت

يه دل ساده ساده كوله بار سفرم بود

چشم تو مثل يه سايه همه جا همسفرم بود

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

حيف عمرم

حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم

حيف غصه اي كه خوردم،چون ازت خبر نداشتم

حيف اون روزا كه كلي ناز چشما تو كشيدم

حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم

حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم

حيف رؤيام كه واسه تو از قشنگياش گذشتم

حيف شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب

حيف وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو،تو خواب

حيف با وفايي من ،حيف عشق واعتمادم

حيف اون دسته گلي كه، توي پاييز به تو دادم

حيف فرصت هاي نقرم، حيف عمرم و دقيقه م

حيف هرچي به تو گفتم،راس راسي حيف سليقه م

حيف شاديم تو روزي كه مي گن تولدت بود

حيف عاشقيم كه گفتي اولش كار خودت بود

حيف فكرايي كه كردم واسه جستن بهونه

حيف عشقي كه كسي نيس حالا قدرشو بدونه

حيف قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت

حيف اعتماد اون روز، حيف واژه خيانت

حيف هر چي كه سپردم، حيف هرچي كه نبودي

حيف تكليفم بيا وروشنش كن تو به زودي

 

( M.H )    

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

ما كه رفتيم...

ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم

واسه تو يه عمر اسير، تو كنج اين خونه بوديم

ما كه رفتيم تو بمون با هركي كه دوسش داري

با اوني كه پنهوني سر روي شونش مي ذاري

ماكه رفتيم ولي اين رسم وفا داري نبود

قصه ي چشماي تو واسه ما تكراري نبود

ما كه رفتيم حالا تو موندي وعشق جديد

مي دونم چند روز ديگه مي شنوم جدا شديد

ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود

دل ما لايق اين كه بندازيش زمين نبود

ما كه رفتيم تو بمون با اون كه ازراه اومده

اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي

لا اقل مي اومدي پيشم ، واسه خدا فظي

 

M.H

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

دروغ ميگن

شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ ميگن

آدماي مهربون وبا وفا دروغ ميگن

اونا كه ميگن كه تا هميشه ديوونتونن

بذا بي پرده بگم كه به شما دروغ ميگن

اونا كه مي آن به اين بهونه ها ،كه اومدن

ازتوي شهر قشنگ قصه ها ،دروغ ميگن

اونا كه فدات بشم تكيه كلامشون شده

به تموم آسمونا، به خدا دروغ ميگن

اونا كه با قسم وآيه مي خوان بهت بگن

تا قيامت نمي شن ازت جدا، دروغ ميگن

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

دنيارم اگه بدي دلم ازت صاف نمي شه

دلي كه بشكنه و كدرشه، شفاف نمي شه

 نه ديگه، دوست دارم محاله باورم بشه

اسم  تو  محاله  همسايه  دفترم  بشه

حيف قصري كه برات تو رؤيا هام ساخته بودم

من مقصر نبودم چون تو رو  نشناخته  بودم

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

نفرين ترين نفرين

الهي سقف آرزوت خراب بشه روي سرش

بياي ببيني كه همه ،حلقه زدن دور و برش

الهي كه مريض بشه پيغام بده كه زود بيا

وقتي كه اونجا برسي، بسته شه چشما ي ترش

الهي كه روز وصال طوفان شه از سمت شمال

هيچي از اون روز نمونه ،به جز گلاي پرپرش

عمرت الهي كم نشه ، اما پر از غصه  باشه

زجرائي كه به من دادي خوب بكشي تا آخرش

الهي كه يه روز خوش از تو گلوت پايين نره

رسواي عالمت كنن اون چشاي دربدرش

قسم مي خوردي با مني،قسم مي خوردي به خدا

خدا  الهي  بزنه  ، تو  كمرت  تو  كمرش

من اهل نفرين نبودم چه برسه كه تو باشي

بياد الهي خبرت ،  بياد  الهي  خبرش

هر چي كه بد كردي به من ،الهي اون با تو كنه

ببيني ديگري به جات رفته شده همسفرش

ما چه نكرديم واسه تو كم به آب وآتيش زديم ؟

اي بي وفا رفتي كجا ،سراغ از ما بهترش؟

نامه رو به تو نمي دم مي فرستمش واسه خدا

تا ببينه  چقدْ  بده ، بنده از بد  ، بدترش

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

اگر

    عشقها هميشه نا پايدارند...

اگر

   زندگي هميشه زود روي ميگرداند...

اگر

  شرافت هميشه پايمال است...

واگر

شادييها هميشه زودگذرندو غمها ديرپا...

                     پس،دوام زندگي براي چيست؟

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

نه من تو رو واسه خودم

نه از سر هوس مي خوام

عـــمر دوباره مـــني

تورو واسه نفس مي خوام

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

نگراني

آسمون من وتو يه مدت سيا شده

گفتن دوست دارم كم شده، كيمياشده

اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دِنج

اومده باز توي قلب من وتو خدا شده

اون حسادتا كه اول طعم عاشقي رو داشت

حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده

اون دسا كه داده بوديم توي رؤيا مون به هم

تقصير كيه نمي دونم ،ولي رها شده

نكنه خدا نكرده دل تو چه جور بگم

كسي رو يه جايي ديده يعني مبتلا شده

ما رو چشممون زدن،ما كه با هم بد نبوديم

ما چه تقصيري داريم كه قحطي وفا شده

دل من دستا شو برده آسمون اون ور ماه

چشامم خونه ي اَمن ابراي دعا شده

اما كاش كسي كه ديروز مي گفت مال منه

خيلي راحت بگه كه ديگه ازم جدا شده

اولا خوب بودي بامن ولي حالا بد شدي

ببينم رفتي كجا، بد شودنو بلد شدي ؟

اولا چشمه بودي زلال و مهربون وپاك

جلوي عاشقيمون اما حالا يه سدشدي

بيا كار نامتو از دست نگاه من بگير

نه بذار قبلش خودم بهت بگم، كه رد شدي

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

دو تا چشمام همه جا دنبال تو ميگرده

با نبودنت دلم با غصه ها سر كرده

شب وروز در پي تو من همه جارو گشتم

يكي گفت غصه نخور اون داره برميگرده

زندگي با عشق تو رنگ ديگه داشت برام

رفتي وبدون تو تلخ شدن روز وشبام

دل من با هيچ كسي نمي تونست خو بگيره

شب وروز منتظر وچشم به راهت مونده نگام

كسي مثل تو نشد كسي مثل تو نبود

همش از خدا من خوام كه بيايي زود ، زود

كاشكي مي شد دوباره باز هم وپيدا بكنيم

سفره ي عشقمون و با هم ديگه وا بكنيم

كاش تو اين شهر غريب صداي آشنا بياد

دل من هوا تو كرده فقط هم تو رو مي خواد

Just   for   you!

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

عصر ما عصر بلا

عصر لمس انتها

عصر فقدان حقيقت

عصر انكار خدا

عصر تشويش و گله

عصر پاپوش وتله

عصر افعي عصرگرگ

معصيت هاي بزرگ

عصر خواري عصر ذلت

دوره ي كوچ عصر هجرت

موسم بي اعتنايي

عصر زندان نه رهايي

عصر تهمت عصر بحران

عصر كشتار خلايق

عصر شك به عرف و ايمان

روي امتداد اين عصر

ما فراموش شدگانيم

نا بجا فرمان بريمو

پند و اندرز نستانيم

بطن امتداد اين عصر

نا خلف از خود رهاييم

جانب ما را كه دارد

عنصر بي اعتنايي

عصر بي هويت من

سر بلندي فرا زه 

جزوه هاي تكه پاره

قوم رنجيده و غافل

عصر بغض و عصر كينه

عصر غداره و سينه

قامت انسان به داره

كل سهم ما همينه

 

© www.morimetal.blogfa.com

 

 

 


+ نوشته شده توسط Mori در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 15:9 |
گناه دختر بودن (قابل توجه اونایی که ...)
یه مدتیه دخترا دادشون در اومده اگه باور نمیکنین کامنتا رو یه نگاهی بندازین. به همین دلیل یه مطلبو که تا حدودی به نفع دختراست میزارم تا دست از سر کچل من بردارن

پاسی از شب گذشته بود که سعید به خانه آمد. اهل خانه همگی در خواب بودند. سعید با قدم هایی آهسته گام برداشت و به اتاق خود رفت. پدر که متوجه حضورش شده بود در بسترش غلتی زد و چیزی به روی خود نیاورد .

چند شب بعد ساناز در سکوت شبانه مشغول مطالعه بود در اتاق بسته بود اما نور چراغ فضای خانه را روشن کرده بود. مادر ، وارد اتاق ساناز شد.

-دختر جان ! مگر روز را از تو گرفته اند که شب درس می خوانی ؟

ساناز سرش را از روی کتاب بلند کرد و به مادر نگریست.

-درس خواندن که شب و روز ندارد. امتحاناتم نزدیک است وقت ندارم.

مادر سر خود را تکان داد و در حالی که از اتاق بیرون می رفت ، به آرامی گفت:

-دختر های این دوره زمانه عجب گستاخ شده اند.

مادر، پارچه ای روی زمین پهن کرده و در حال تمیز کردن انبوهی از سبزیهای مقابل خود بود .پدر که روزنامه ای در دست داشت از بالای عینک نگاهی به وی انداخت و گفت :سعید هنوز نیامده؟

مادر همچنان مشغول کار خود بود:

نه گفت با دوستاش بیرون شام می خورد و بعد خونه یکی از دوستاش دوره دارن.

پدر لبخندی بر لب آورد و روزنامه را کنار گذاشت : جوانی کجایی که یادت بخیر ! این پسر باید قدر چنین روزهای خوبی را بداند جوانی است و هزار آرزو ، جوانی است و رفیق های دوران جوانی.

مادر نیز لبخندی حاکی از رضایت بر لب آورد . اما ناگهان چهره پدر در هم رفت :

ولی ساناز منو کلافه و نگران کرده. شما مادرش هستی و به او نزدیکی ، دختر که نباید اینقدر خودسر باشد. معنی ندارد به بهانه درس خواندن، هر کاری بخواهد بکند چند بار تا بحال شب ها بیدار شدم و دیدم که چراغ اتاقش روشنه .

مادر نیز با نگرانی به او نگاه کرد و گفت :نمی دانم چه کار کنم. نمی توانم به او تکلیف کنم درس نخواند .

. مامان جان ! شما چرا متوجه نمی شوید که من دیگر بزرگ شده ام. دیگر دختر کوچولوی ناز شما نیستم که هر چه خواستید تن او کنید. من برای خودم سلیقه و طرز فکر مخصوص دارم نمی خواهم هر چه را شما می گویید بپوشم.

. دختر! خوبیت ندارد که دختر جوانی مثل تو هر کاری خواست بکند .سعید جان ! مادر چه پیراهن قشنگی خریده ای ؟ این همان پیراهنی نیست که گفتی دوستت برایت انتخاب کرده ؟ چه سلیقه خوبی ! آفرین به پسرم که دیگر برای خودش مردی شده !

تمام فامیل دور هم جمع بودند ،گل می گفتند و گل میشنیدند و هر کس به گفتن حرفی مشغول بود. در خانه بزرگ فامیل جمع بودند. خانه آنقدر بزرگ بود که هر چند نفر بتوانند گوشه ای را انتخاب کنند و موضوعی را مورد بحث قرار دهند. مردها در یک سو، زن ها در سوی دیگر، دخترها در گوشه ای و پسرها سمتی دیگر، مشغول صحبت بودند. اما صدایی که در میان آن جمع، بیش از همه بلند بود و جلب توجه می کرد ، خنده های سعید بود که در مرکز توجه پسرها قرار داشت . مادر و پدر نیز هر از گاهی که می خندیدند به او نگاه می کردند و تحسین می کردند و هر کس چیزی می گفت:

.خدا حفظت کند پسر! مریم جان! خوش به حالت که همچین پسر با شخصیتی داری.

.خدا این جوان رو برای مادرش نگه داره.

مردها هر کدام نیز در مورد سعید نظری می دادند:

.آقا رضا عجب پسری تربیت کردی مثل شاخ شمشاد ، رعنا و عصای دستت...

پس از صرف ناهار دوباره محفل گرم شد. همه مشغول صحبت بودند که ناگهان ساناز از جای خود بلند شد ودر حالی که با صدای بلند صحبت می کرد و می خندید به دنبال دختری از فامیل دوید تا کتاب خود را بگیرد.

.کتابم را بده یادگاری دوستمه.

اما دختر جوان به سوی اتاقی دیگر دوید و ساناز نیز او را همراهی کرد. مادر و پدر ساناز متوجه او شدند و به او چشم غره رفتند. زن ها نیز همدیگر را نگاه کردند ، سر خود را تکان دادند و سپس در گوش یکدیگر نجوا کردند پدر که احساس کرد همه به او خیره شده اند ، با خود گفت: چه آبروریزی بزرگی ! حالا همه با خود می گویند عجب دختری بزرگ کرده. جواب مردم را چی بدم. این دختر گستاخ برای من آبرو نذاشته است!

.مامان! دوست سعیدگفت که با او می خواهد به سینما برود .

. مگر من مرده ام که تو جلوی در خانه میروی؟ این درست است که تو با یک پسر جوان صحبت کنی؟

.آقا رضا مژده بده ساناز در دانشگاه قبول شده.

.مریم خانوم! من و تو به عنوان پدر مادر مسئول این دختر هستیم. من دوست ندارم او به دانشگاه برود. چون توقعش زیاد می شود. من یک عمر با آبرو زندگی کردم. فردا هر کسی در این خانه را بکوبد ساناز می خواهد به بهانه های مختلف جواب رد بدهد. دیگر تنها معیارش مدرک دانشگاهی خواهد بود. مگر می شود این دختر را به خانه بخت فرستاد؟ آن وقت باید بشینیم غصه بخوریم که دخترمان روی دستمان مانده !

و این قصه همچنان ادامه داشت و ساناز می دانست که اگر به خواسته های والدینش توجه نکند ، دل آن ها را به درد خواهد آورد.

حال آنکه سعید ، اختیار زندگی خودش را به دست گرفته بود و باعث سربلندی خانواده محسوب می شد...     

 


+ نوشته شده توسط Mori در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 10:16 |
دو کلمه حرف حساب

 

Ba arze salam omidvaram

 

با اولین نگاهت آتش گرفتم

با دومین نگاهت سوختم

و در انتظار سومین نگاهت خاکستر شدم

 

زندگی چون جدولی است که که چون خانه هایش پر شود جایزه اش مرگ است.

 

 

از آرزوهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم می کنی. زندگی مسابقه نیست، زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش عشق جاریست.

 

 

بر روی کاغذ نوشتم دوستت دارم بر روی خاک نوشتم دوستت دارم بر روی قلبم نوشتم که دوستت دارم خلاصه کاغذ پاره می شود باران نوشته روی خاک را پاک می کند ، آب دریا  نوشته روی شنهای ساحل را پاک می کند و سنگ ها می شکنند ولی هیچ قدرتی نمی تواند نوشته روی قلبم که نام زیبای تو بر آن حک شده است را پاک کند.

 

 

 

خوب می فهمم که میان ما چقدر فاصله است اما ایمان دارم که این فاصله بالاخره خواهد شکست و من دستم را در این روزهای دشوار دلتنگی به دستان تو خواهم رساند وبا هم لبخند را تجربه خواهیم کرد.

 

 

بین من و تو فاصله غوغا می کنه

یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه

 اولین باری که دیدمت در پشت حرم نگاهت سنگینی غمی بود که انگار سالها وجودت با آن عجین شده بود می خواستی آن را انکار کنی اما با این همه ، دریایی از عشق در آن موج میزد  و گاهی هم تلاطم امواج خروشانش در قالب اشک از چشمان زیبایت سرازیر می شد نگاه پر از غمت را دوست دارم.

 

 بیا وببین ، قلب بهانه گیرم، لجوجانه پای بر زمین  می کوبد و هر روز تو را از من  می خواهد  و بادکنک بغضم را در جلوی هر  کس و ناکس  می ترکاند  و به هر بهانه  باران تمنا روی صورتم می ریزد. خودت بیا و جواب این  دل غصه دارم را بده، من که دیگر خسته شده ام، دیگر رویم نمی شود بگویم میآید ، کاش سایه ای کوچک بودم که هر صبح به دنیا می آمدم و هر غروب به پایان می رسیدم.

 

 اي دوست بر سر مزار من رسدي فاتحه نگو از عشق بگو تا عذابم بيشتر

شود و ديگر دل به کسي نبندم وبر سنگ مزارم بنويس که دل شکسته از دنيا رفت

تا بدانند عشق چيست؟ وهرگاه من مردم چشم هاي مرا باز بگذاريد تا مردمان بدانند

من چشم انتظار بودم و دستم را از خاک بيرون بگذاريد تا بدانند در حسرت

ديدارش دست به دعا شدم....

 اگه يه روز قلب کسي رو شکستي

يه ميخ روي ديوار بکوب

اگه يه روز قلبش رو بدست آوردي ميخ رو از ديوار در بيار

ولي چه فايده که جاي ميخ روي ديوار مي مونه.

 

خيلی سخته که آدم به دلش ياد بده نشکنه ولی من بهش ياد دادم حداقل وقتی شکست لبه تيزش دست اونيکه اونو شکسته نبره...!!

 

روزي كه به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افكند كه تا اخر عمر با من خواهد ماند!

گفتم كيستي؟ گفت : غم .

خيال ميكردم غم نام عروسكي است كه ميتوان با آن بازي كرد.

ولي حالا فهميدم كه : خود عروسكي هستم بازيچه ي دست غم.

اسمان خورشید دارد...من ندارم

اسمان ماه دارد...من ندارم

اسمان ستاره دارد...من ندارم

ولی من دلی دارم که اسمان ندارد

و همین بهانه کوچک کافیست

که اسمان به من تعظیم کند...

 

              

اگه يکم فکر کنی ميبينی زندگی ارزش زنده  بودن رو نداره اگه يکم بيشتر فکر کنی ميبينی  زندگی ارزش مردنم نداره امّا اگه خيلی فکر کنی ميبينی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن رو نداره!!

 

به اسمون نگاه می کنم تو رو می بینم .... به دریا نگاه می کنم تو رو می بینم .... به دشت های سبز نگاه می کنم تو رو می بینم ... بابا برو اون طرف یه چیز بهتر ببینم$$$

 

به گل گفتم:عشق چیست؟گفت از من خوشبوتره

به پروانه گفتم :عشق چیست؟گفت از من زیباتره

به شمع گفتم:عشق چیست؟گفت از من سوزانتره

به عشق گفتم :آخر تو چه

هستی ؟

گفت:من نگاهی بیش نیستم

 

عشق؟! علوم : عشق تنها عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد رياضي : عشق تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست فارسي : عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد ورزش : عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود قرآن : عشق تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد انشا : عشق تنها موضوعي است كه مي توان توصيفش كرد فيزيك : عشق تنها آدم رباتي هست كه قلب را به سوي خود مي كشد زيست : عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود شيمي : عشق تنها اسيدي هست كه درون قلب

 

کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

 

افسوس آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد.....براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

 

                  

از وفا گلی بسازم نامش را بگذارم عشق

 

تقدیم شما کنم شاید رخسارتان گلگون شود

 

از محبت گلی بسازم نامش را بگذارم صفا

 

شاید احساس دلم آرامش دلهای پر مهر شما شود

 

 

در مصلحت عشق جز وفا نمی دانم

کنار عشق بمانم چون جفا نمی دانم

بر دو رویان عالم جز جفا نمی دانم

هدیه ای بهتر از عشق از خدا نمی دانم

در زلالی عشق جز صفا نمی دانم

چون عاشقم ترک وفا هرگز نمی دانم

 

به شهر دلها اگر سفر کنیم

آنجا که همه صحبت از مهر و وفاست

کسی کسی را زجر نمی دهد

همیشه صحبت از صلح و صفاست

در شهر دل نگاهها مهربانترند

چشمها زلال و عشقها سوزان ترند

آنجا دگر کسی تنها نمی شود

از فرط عشق دلها با صفاترند

در شهر عشق با خون سرخ نوشته اند

اینجا همه کس با هم برابرند

با هم به شهر دلها سفر می کنیم

آنجا که بیگانه ها با هم برادرند

 

زندگی قشنگه اگه با تو باشه

مرگ قشنگه اگه برای تو باشه

دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه

من قشنگم اگه با تو باشم

اما تو هر جور که باشی برام قشنگی

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت

ای همه وجود من نبود تو نبود من

ای همه وجود من نبود تو نبود من

 

قصه من و تو

نه با اندوه باید ماند

نه غم را باید از خود راند

بیا تا ما شریک شادی و اندوه هم باشیم...

چقدر این زندگی زیباست

که من بعد از چه طولانی زمانی

یافتم عشق و تو را با هم

تو را من دوست می دارم

اگر چه خوب می دانی

و با تو زندگی زیباست

و بی تو زندگانی...

 

 تو ای امید من

آنگاه که بر پشت اسبت

قدم بر سبزه زاران گذاشتي

آن روز را به ياد بياور

همان روز که من عاشق شدم

هر گاه در امتداد رودخانه سربي زندگي

سالها را در نورديدي

وبه درياي سياه شب رسيدي

و دست در دست فرشته مرگ نهادي

به سراغم بيا

بدان که همراهت مي آيم

تا ساحل آخرت

به شرافتم قسم

بهش گفتم چون دوستم داری بهم نیاز داری

یا چون بهم نیاز داری دوستم داری

بعد از سکوتش خندید و گفت : جمله قشنگیه !!!

ولی ...

چرا هیچوقت به جمله قشنگم پاسخی نداد ؟

ولی اگه یه روزی ازم بپرسه

بهش میگم : چون دوستت دارم بی نیازترین آدم شهر زمینم

گلی که برگ هایش همان دستان گرمت است

ساقه اش همان پاهای پرتوانت است

ریشه اش همان قلب مهربانت است

تو مثل گل پژمرده نمی شوی

و همیشه همان گلی که هستی باقی می مانی

عطر و بویت مرا دیوانه و عاشق می کند

غنچه ای هستی که با روییدنت در باغچه قلبم

قلبم را پر از مهر و محبتت کرده ای

قلبم را سرختر کرده ای و امیدوارتر

تو را می ستایم  

                     

همه می گویند که اسیر سراب چشمانت شده ام

همه می گویند اسیر تارهای بافته احساست شده ام

همه می گویند و باز هم می گویند که قلبم را در سراب گم کرده ام

و روزی مرا در بازار عشاقت به قیمت یک لبخند خواهی فروخت

ولی من تنها به چشمان سیاهت نگاه می کنم

تا پاسخ سوالهایم را دز نگاهت بیابم

 

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

خانه ات آباد ، کین ویرانه ، بوی گل گرفت

از پریشان گویی ام ، دیدی پریشان حالی ام

زلف خود را شانه کردی ، شانه بوی گل گرفت 

 کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت

ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد

 

               

 

اگر دبير رياضي بودم

 

ثابت مي كردم كه شعاع نگاهت از مركز قلبم مي گذرد

اگر دبير شيمي بودم

نام تو رادر قلبم پخش مي كردم تا محلولي با محبت شود

اگر دبير ديني بودم

مي دانستم كه بعد از خدا بايد تورا بپرستم

اگر دبير جغرافي بودم

مي دانستم كه خوش آب و هواترين منطقه ..... آغوش گرم توست

اگر دبير زبان بودم

با زبان بي زباني مي گفتم عاشقتم

 

 


+ نوشته شده توسط Mori در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 13:11 |
لذت یعنی ...

لذت يعني تو كنكور قبول شدن.

لذت يعني چت كردن با سارا با دینا.

لذت يعني خوندن وبلاگ من.

لذت يعني خوردن كيوي با پوست.

لذت يعني خوردن آب با شيشه.

لذت يعني خوردن آلوچه با ملچ ملوچ.

لذت يعني برهنه دراز كشيدن روي ماسه هاي داغ ساحل زير آفتاب.

لذت يعني زرشك خالي خوردن.

لذت يعني صدتا عروسك پشمالو داشتن.

لذت يعني خريد كردن..

لذت يعني اسم من: مرتضی.

لذت يعني آهنگاي سياوش.

لذت يعني قالب وبلاگ من.

لذت يعني موهاي زيتوني داشتن.

لذت يعني آشنايي ندادن.......

لذت يعني تحول .....

لذت يعني متعلق به كسي نباشم و كسي متعلق به من نباشه...

لذت يعني همه ي رنگهای جیغ ...

لذت يعني ديوونگي...

لذت يعني كسي رو داشتن...

لذت يعني بي خبري و رقصيدن...

لذت يعني سر مست بودن.

لذت يعني غسل كردن اجباري زير آب يخ...

لذت يعني....

 

 

 

کسانی که تاریخ تولد خودشونو به طور دقیق به میلادی میدونن بر روی اینجا کلیک کنن بد نمی بینن


+ نوشته شده توسط Mori در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 12:30 |
چشمان تو

چشمهایت آیه ای از عشقند

خدا میداند

خدا میداند که چقدر این چشمها را دوست دارم

که عشق را به من آموخته اند

و مرا به هر چیزی که خوبی است پیوند میدهد

من در عمق این نگاهها  زندگی را با تمام

روشنائیهایش پیدا کرده ام

 


+ نوشته شده توسط Mori در یکشنبه یازدهم تیر 1385 و ساعت 8:18 |
ضد 2ختران

پیشنهاد می کنم دخترا این قسمتو نخونن چون دچار عدم اعتماد به نفس می شن!

 

گر بمیرد دختری از قبر او روید گلی

گر بمیرند دختران دنیا گلستان می شود

ANTI GIRL

گر پسری کشته شود دختری ترشیده شود

                      گر پسران کشته شوند کل جهان لیته شود

 

ANTI GIRL

 

چند دليل براي اينکه به پسر بودن خود افتخار کنيد
1 - دختر نيستيد

2 - هميشه خودتون هستيد(100 مدل آرايش نمي کنيد)

3 - فقط شما مي تونيد رئیس جمهور بشید

4 - فقط شما می تونید برید ورزشگاه آزادی و فوتبال ببینید(قبل از اینکه بخواین تو نظرا پارازیت ول بدین بگم این مال قبل از حکم احمدی نژاده)
5 - برای دعوا کردن به بابا یا داداش بزرگتر احتیاج ندارید

6 - توی اتوبوس جای بیشتری نسبت به دخترا دارید

7 - در کمتر از 10 دقیقه می تونید دوش بگیرید
8 - هر جور که حال کنید لباس می پوشید

9 - در کمتر 2 دقیقه لباس می پوشید و آماده می شید
10 - و مهمتر از همه اینکه شما هیچ وقت نمی ترشید

پسرای عزیز حالا که اینقدر بهتون حال دادم نظر یادتون نره

 

ANTI GIRL

 

هیچ می دونستید شباهت دخترا با گوسفند چیه ؟ خوب معلومه هیچی. یه وقت بهتون بر نخوره

سطح دخترا خیلی پائین تر از این حرفاس

اخه می دونید چیه؟ لئوناردو داوینچیه

نه حالا جدی می خوام بگم که اصولا گوسفند یکی از مفیدترین موجودات روی زمینه چون از همه ی قسمت های اون استفاده میشه برای مثال:

۱ - از پشمش
۲ - از شیرش
۳ -از روم به دیوارش(همون کود)
 
۴ - از پوستش
۵ - از گوشتش

 ((فکرشو بکنید که اگه جای هر دختر یه گوسفند بود اونوقت دنیا چقدر خوب و زندگی کردن چقدر راحت بود))

ANTI GIRL

 

 

 

مطلبی که در محافل ادبی جایگاه ویژه ای داره

عوامل جراحی پلاستیک توسط دختراست

حالا ما می خوایم عوامل این جراحی رو بررسی کنیم:

۱-دخترایی که دماغشون شبیه بعضی پرنده هاست مثل عقاب.جغد.کرکس و....

۲-دخترایی که تو آیینه صورتشونو نمی بینن . چون دماغشون اجازه نمی ده.

۳-دخترایی که دوست پسراشون با شک و تردید به دماغشون نگاه می کنن.(نمی دونم خوبه بده...)

۴- دخترایی که موقع خوردن چایی دماغشون خیس میشه

۵-دخترایی که موقع روبوسی دماغ مخاطبشونو می شکونن

و.......

 اگر شما عوامل دیگه ای رو میدونید به ما هم اطلاع بدید.

ANTI GIRL

 

 

كامپيوترها به 4 دليل دخترند : 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد!

ANTI GIRL

 

 

 دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي.......... دختر بودن يعني پس اين چاي چي شد؟؟ دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن دختر بودن يعني چرا خونه اينقدر کثيفه ؟؟ دختر بودن يعني دخترو رو چه به رانندگي؟ دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه دختر بودن يعني ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟ دختر بودن يعني به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا... دختر بودن يعني برو تو ، دم در واي نستا دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن دختر بودن يعني خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم دختر بودن يعني كجا داري ميري؟ دختر بودن يعني تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم دختر بودن يعني كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟ دختر بودن يعني خيلي خودسر شدي دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن

 

ANTI GIRL

 

 

خداوند آسمان را آفرید گفت چه زیباست
زمین را آفرید گفت چه زیباست
مرد را آفرید گفت چه زیباست
زن را آفرید یک نگاه کرد بعد گفت اشکال نداره آرایش می کنه

 

ANTI GIRL

 

 

هر چی داره میگذره من بیشتر به این نتیجه می رسم که دختر بی ارزش تره...

می دونید چیه دختر ها بی وفان......

یک چیزی بهتون بگم گوش کنید.....هر چه بیشتر خرج دختر کنید هی انتظارشون بیشتر میشه

پس هیچ وقت این کارو نکید که با این کار دارین هی اون را سواره خودتون می کنید.....

ANTI GIRL

 

 

طرز تهيه زن: براي تهيه اين عنصر كافي است مقداري اكسيد اسكناس و نيترات پژو دويست و شش را در سولفات ويلا مخلوط كرده و دو كاخ طلاي 22 عيار به عنوان مهريه و كمي كلريد خواهش  به عنوان شيربها اضافه شود! پس از تركيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد مي شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب مي كند! بعضي از دانشمندان و متفكران معتقدند چنانچه مقداري از عصاره ء چرب زباني به عنوان كاتاليزور استفاده شود بهتر مي شود.

 

ANTI GIRL

 

 

دختر ها هر چقدر هم که زشت باشن پیش خودشون فکر می کنن که چقدر خشکلن..می دونین چرا؟!!   چون مامانشون میگه قربونه دختر خوشکلم برم.....یا چند تا پسر که منظور اهداف خاصی باهاشون حرف میزنن یا یه چند تا متلک بارشون می کنن فکر می کنن جایی خبریه....آخه اگه شماها دخترین و به قوله خودتون خیلی سنگین رنگینین چرا پس قبل از اینکه بخواهین بیاین بیرون خودتون را با شامپو گلرنگ می شورین و میاین بیرون. از سر تا پا دختر را نگاه کنی هیچ رنگی نیست که نبینی..آخه تا کی می خواین زشتی خودتون را پشت اون لوازم آرایشی پنهان کنین....

 

ANTI GIRL

 

 

آی ملت!  آی پسرهایی که تا کتاب لیلی مجنون می خونید فکر میکنید شما جای مجنون هستید

همیشه یادتون باشه که روی کتاب نوشته  

  افسانه لیلی و مجنون

(((پس هیچ وقت عاشق دختری نشید ))))

آخه معمولا دختر ها جوری رفتار میکنن انگار که ۱ قدیسه هستند و هیچ نیازی به پسر ها ندارند در صورتی که هر ۲ به هم نیاز دارند پس  این همه چس کلاس (ناز کردن) برا چیه دیگه

ANTI GIRL

 

 

میدونید چرا دخترا به میز آرایش میگن میز توالت ؟

چون میشینن پشتش و(گلاب به روتون) ...... به قیافه خودشون

(نکته : خودشون هم میفهمن قیافشون بعد از آرایش شبیه چی میشه )

ANTI GIRL

 

 

تفاوت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني 1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند(ای بد بختا) 2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!(اباهت و دارین) 3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه(بازم اباهت و دارین)

 

ANTI GIRL

 

 

هر کدام از شما پسرها برای دخترها تاریخ مصرفی دارین.روی محصولات خوراکی روی آن نوشته شده
ولی شما پسرها تاریخ مصرفتان تا کی ...تا وقتی که پول دارین
این نکته را من بارها اشاره کردم ولی علت اینکه من روی این نکته پا فشاری می کنم اینه که
این قضیه را من عینن دیدم
آره دختره تا وقتی که پسره پول داشت هروز بهش زنگ میزد و هر کاری می خواست بکنه به
پسره می گفت ...ولی یک سری مشکلاتی پیش اومد و پسره کم پول شد تا جایی که یک دفعه
دختر قهر کرد و چون می دونست دختر از دستش ناراحته رفت پشت در خونه دختر و زنگ زد که بیاد
بیرون ولی دختر پاشو از در خونه بیرون نمی گذاشت
بعد از کلی که زنگ زد دختر در را باز کرد
پسر : بیا باهات می خوام حرف بزنم
دختر : نمیام
پسر : بهت می گم بیا بیرون باهات حرف بزنم ..بیا و زودی برو
دختر : نمیام
پسر : دست در جیب خود می کند و یک تراول چک صد هزار تومانی در می آورد
پسر : ببین این پول را من از دوستم قرض گرفتم که برا تو چیزی بخرم تا از دلت ناراحتی را در بیارم
دختر : چیزی نمیگوید
پسر : بیا دیگه
دختر : بیرون می آید
دختر و پسر : پسر تا 98500 تومان را خرج دختر می کند و 1500 تومان را برای خودش
نگه می دارد تا کرایه راه برای بازگشت به خونه داشته باشد
سه روز بعد....داستان دوباره شروع شد
پسر به دیدن دختر میرود ...دختر یابو آب می دهد و بصورت کاملا بد با پسر صحبت میکند
پسر بیچاره چون بارها برایش همچنین اتفاقی افتاده بود تحملش زیاد شده بود برای همین باز با مهربانی گفت
پسر : می دونم که از چیزی ناراحتی عزیزم برای همین من از دست تو ناراحت نمی شوم
به زور پسر دختر کمی در خیابان راه میرود
ناگهان همه چیز عوض می شود
دختر : ببین میدونی چیه
پسر : نه بگو عزیزم
دختر : من مقدار زیادی پول را که بابام بهم داده بود واریز کنم بانک را گم کردم
پسر : به فکر فرو می رود
دختر : برای همین نمی دونم چی کار کنم اگه تا پس فردا هم نریزم به حساب بابام می فهمه و منو می کشه
پسر که اصلا حاض
ر نبود عشقش را با چیزی دیگر عوض کند گفت : نمی دونم برات چی کار کنم
دختر : اگه می تونستم از یکی قرض کنم خوب می شد
پسر : تا کی می تونی پول پس بدی
دختر : تا یک ماه دیگه
پسربرای همین شروع می کند به دوستان خود زنگ زدن و از آن تقاضای پول برای یک ماه دیگه
بلاخره پسر با کلی بدبختی پول را جور می کنه و بهش میده
دختر کارش راه می افته
بعد از یک هفته که اینا با هم تماس تلف
نی داشتند و با هم خوب بودند پسر به دیدن دختر می رود
دختر بدون هیچ دلیلی می گفت که دیگه تو را دوست ندارم
پسر چقدر اصرار کرد که بگو چرا ولی دختر هیچ دلیلی برای گفتن نداشت فقط می گفت دیگه نمی خوام باهات باشم
پسر گفت اگه به خاطر پول....پول فدای سرت نمی خواد بدی .ولی دختر بی احساس روی حرف خودش ایستاده بود
حالا از اون قضیه یک ماه می گذرد و دختر هیچ پولی را که بابت قرض از پسر گرفته بود را به پسر پس نداد

 

ANTI GIRL

 

 


+ نوشته شده توسط Mori در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 15:29 |
شنل قرمزی 2006

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچی
SMS
هم براش ميزنم
باز جواب نمده .
online هم نشده چند روزه نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی
۲۰۶
آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه

شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .

شنل : برو د